تبليغاتX
دیگر
فرهنگی - اجتماعی - مذهبی - ورزشی - سینمایی

بسمه تعالی

(( عقل گرايی ، عقل زدگی ، عقل پرستی ))

در قرن چهاردهم هجری قرار داريم ، افرادی پيدا شده اند که خود را روشنفکر و مترقی مينامند و با تقليد بی چون و چرا از غربيان خود را متمدن و با فرهنگ ميدانند و با واژه های زيبا و دلربا که در حقيقت الفاظی هستند تعريف نشده و مبهم ذهن افراد را منحرف ميکنند ، واژه هايی چون آزادی ، احترام به عقايد ديگران ، دوری از تحجر و کهنه پرستی و نوگرايی . اين افراد به شدت خود را مطيع عقل و طرفدار عقل ميشمارند ، طوری که گاهی ذهن دانشمندان اسلامی را به ياد گروه معتزله و افکار آنها در قرن دوم و سوم هجری می اندازند ، اين افراد که نام خود را عقل گرا و عاقلان مترقی ميگذارند آگاهانه يا نا آگاهانه ضربات شديدی به پيکر اسلام و افکار مسلمين ميزنند و از اشکالات و اعتراضات اهل سنت نسبت به تشيع و از ايرادات شيعيان نسبت به برادران اهل سنت خود نهايت استفاده را برده و به شکل يک جاسوس دو جانبه به طور مخربی دست به قلم ميبرند .

ميگويند عقل معيار سنجش احکام و دستورات است و کسی که خود عقل دارد ميتواند براحتی دستورات مورد نياز خود را از اسلام بگيرد و جالب است آيات و رواياتی که با عقل آنها سازگار نيست را يا به کلی رد ميکنند يا به شکل بهتری ( البته به ظاهر ) آن را از خود سلب ميکنند و خود را مصداق آن آيه يا حديث نميدانند . سوال اينجاست که اگر آيات قرآن برای عموم مردم نبود پس چرا ذات اقدس الله آنرا بعنوان کتابی که در همه زمانها و مکانها تعميم دارد به رسول اکرم نازل کرد ؟ اگر اين آيات ( به قول اين اشخاص ) برای اعراب وحشی و بی تمدن بود و اجرايش برای ما و آيندگان سعادتی بهمراه نداشت پس چطور آخرين کتاب آسمانی و کتاب آخرين دين شد . دو فرض برای اين سوال متصور است يا خدای تعالی تصميم گرفته بندگان خود را به حال خود رها کند و بعد از اعراب چهارده قرن پيش هيچ کسی را هدايت نکند و اين خلاف اصل انتباه علت العلل به معلومات خود است يا اينکه خدای تبارک و تعالی نعوذ باالله جهل داشته و نميدانسته که روزی مردمی ميآيند که با اعراب زمان حضرت رسول متفاوت هستند .

ميگويند خداوند نعمت عقل را در اختيار انسان گذاشته که احکام درست دين را برداشت کرده و به آن عمل کند پس لابد دين آنهم دين اسلام که هيچ تحريفی در اصل آن بوجود نيامده دستورات و احکام نادرست هم دارد ! جالب است مثال ميآورند و ميگويند برخی از افعال که در قرآن و اسلام برای آنها مجازات مشخص مانند حد زدن با تعداد معين يا قطع کردن دست مشخص کرده امروزه اصلاً انجام نميشوند و هيچ مجرم و تبهکاری دست به اين افعال نميزند ، خوب طبق اين نظريه چه اشکالی به اسلام وارد است . اسلام ميگويد اگر اين فعل موجود شد مجازاتش اين است اما فعل معدوم که مجازات ندارد . چه بسا اگر اين مجازات برای آن فعل در نظر گرفته نميشد امروزه شاهد انجام آن توسط مجرمين بوديم .

يا مثال ميآورند که مثلاً نگاه کردن به نامحرم به چه دليل حرام است ما از خود مطمئن هستيم و ميدانيم که با نگاه کردن به گناه نمی افتيم ، پاسخ اينست : شما که خود ادعای عقل گرايی ميکنيد کدام اصل عقلی ميگويد که کاری را انجام بده که هيچ سودی برای تو ندارد بلکه ممکن است با احتمال ضعيف برای تو ضرر هم داشته باشد ! هيچ عقل سليمی رای به انجام اينچنين فعلی نميدهد ، نگاه به نامحرم نه تنها هيچ سودی برای انسان ندارد و ترک آن به رابطه ی دو جنس مخالف به هر عنوانی آسيب نميرساند و ترک آن باعث حفظ اين رابطه از انحراف ميشود ، بلکه احتمال ضرر و به گناه افتادن هم دارد ، پس اينکار نه تنها سود ندارد بلکه احتمال ضرر هم بر آن مترتب است ، حال حکم عقل چيست؟ بايد از آن فرد پرسيد ای انسان عاقل ، عقل تو چگونه امکان پيش گويی به تو ميدهد ؟ پيش بينی آينده بدون دليل قطعی و با دليل ظنی عقلاً امری است محال پس تو چطور پيش بينی ميکنی که به گناه نمی افتی ؟

ضمناً اينگونه افراد از عقل خود کمک نميگيرند وگرنه با يک قياس ساده مشخص ميشود و علم خداوند نسبت به مخلوقش بيش از علم مخلوق نسبت به خودش است .

ذات حق ميداند که چه چيز برای ما خوب و چه چيز بد است يا اين ذات پست و در معرض نفس اماره و ملهه به اشکال ديگری که اين عقل گرايان وارد ميکند اينست که چون دين اسلام برای تمامی مردم در تمامی مکانها و زمانها صادر شده عده ای از احکام آن مربوط به ما در اين زمان و مکان نميشود ، اين نظريه کاملاً درست و بجاست و به همين دليل هم هست که تشيع خود را از تسنن برتر ميداند چون شيعه دارای فقه پويا و زنده است و احکام را به روز ميکند و بر خلاف اهل سنت که اين پويايی را بدعت و حرام ميدانند شيعه معتقد است احکام بايد به روز باشد اما نکته مهم اينست که تشخيص اينکه کدام حکم يا دستور دينی بايد در شرايط روز اجرا شود يا نه به عهده ی عامه يا هر فرد کت و شلوار پوشيده ی ليسانس گرفته ای نيست بلکه همانطور که نقشه يک برج را يک مهندس ميکشد و يک مهندس متخصص آنرا کارشناسی و تاييد نهايی ميکند ، در مسائل دينی هم اينگونه است يعنی فرد متخصص و آگاه به ابعاد و جزئيات دين ميتواند اين تشخيص را بدهد . نکته ديگر اين که اصول کلی و احکام اصلی اسلام که صراحتاً در قرآن بيان شده قابل تغيير نيست حتی اگر با عقل همخوانی نداشته باشد ، مسائلی مانند کفاره ، طهارت ، قصاص ، رفتار با کافران و ....

حال نکته اصلی اينجاست که آيا واقعاً عقل به تنهايی توانايی تاويل و تشخيص درست و کامل احکام دينی را دارد يا نه ؟ قبل از پاسخ بايد توضيحی درباره چگونگی حکم دادن عقل نسبت به درستی و نادرستی افعال اشاره کرد . حرکت عقل بدينگونه است : داده ها ---- استدلال --- نتيجه ، عقل پس از گذراندن اين سه مرحله حکم به درستی يا نادرستی ميدهد اکنون هر يک از مراحل را به تنهايی بررسی ميکنيم :

داده ها : مقداری اطلاعات بصورت داده به عقل داده ميشوند که برای عبور صحيح عقل از اين مرحله بايد داده ها شرايطی داشته باشند از جمله اينکه داده ها بايد کامل باشند زيرا داده ی ناقص باعث ميشود که عقل يا نتواند حکمی دهد يا حکمی نادرست دهد ، بطور مثال اين دو جمله را به عنوان داده ها به عقل ميدهيم : " ارشيا بزرگتر از سلمان است ، پدرام کوچکتر از مهران " ، طبيعی است که از اين دو داده عقل نميتواند هيچ نتيجه ای بگيرد ، اما موقعيت خطرناک زمانی پيش ميآيد که عقل با اطلاعات ناقص حکم کند به چيزی ، در اين حالت احتمال نادرست بودن حکم بسيار زياد است مثال ساده برای اين حالت اينست که زمانی را تصور کنيم که يک خواهر و برادر بنام مهتاب و مازيار اطلاعاتی از خود به عقل ميدهند ، فرضاً ميگويند : " مهتاب و مازيار به شدت به يکديگر علاقمند هستند ، مازيار از مهتاب بزرگتر است ، مازيار و مهتاب در افکار و سلايق بسيار به هم نزديک هستند " با اين سه داده ممکن است عقل حکم به امکان ازدواج موفق بين اين دو بدهد چون اطلاعات ناقص است و او نميداند که نسبت بين آن دو چيست .اين مثال ساده برای روشن شدن مطلب بود حال تصور ميکنيم که اطلاعاتی به عقل داده شده اما اين اطلاعات به کلی غلط يا تعدادی از آنها اشتباه است ، در حالت اول که حکم عقل مطمئناً اشتباه است و در حالت دوم هم احتمال اشتباه بسيار بالاست .

مثلاً فرض کنيد در مثال بالا اين جمله اضافه شود که مهتاب و مازيار با هم دوست خانوادگی هستند ، عقل در اين حالت با اطمينان بيشتری حکم به ازدواج بين آنها ميکند که اين اطمينان بسيار خطرناک است و غالب سفسطه های موجود مخالفان اسلام در مسئله عقل گرايی از اين صنف است .

حال از مرحله داده ها خارج شده و فرض ميکنيم که تمام داده ها صحيح و کامل هستند ، اين جا عقل به استدلال ( برهان ، قياس و ... ) ميپردازد . حال تصور کنيد در چينش اين داده ها عقل اشتباه کند و آنها را به اشتباه مرتب سازد واضح است که نتيجه غلط ميشود ، به مثال زير توجه کنيد " ماست از شير است ، شير برای اسهال مضر است ، پس ماست برای اسهال مضر است" داده های اين مسئله کاملاً صحيح بود اما چينش آنها اشتباه بود . اين دام که همان سفسطه است توسط افراد ماهری طراحی ميشود طوری که تشخيص آن برای فيلسوفان هم بسيار مشکل است .

حال فرض ميکنيم که داده ها کامل و صحيح بودند و عقل هم چينش صحيحی داشت در اينجا اين احتمال پيش ميآيد که بازهم نتيجه برای عقل تحت تاثير احساس قرار دارد و نامطلوب است و دست به تحريک آن ميزند .

پس ميبينيم حرکت عقل بسيار پر پيچ و خم و خطرناک است و ممکن است با کوچکترين اشتباهی عمارتی ويران شود ، حال بايد چه کرد ؟ بايد از عقل استفاده کرد ؟ پاسخ مثبت است بايد از عقل استفاده کرد و اساساً خداوند اين نعمت را به انسان بخشيده که از آن استفاده کند اما دين را هم بعنوان کانالی قرار داده تا عقل از راه صحيح منحرف نشود در واقع دين نقش جدول و گاردريل کنار جاده را ايفا ميکند عقل در مسير حرکت ميکند اما هر جا که خواست از مسير خارج شده و به پرتگاه نزديک شود او را آگاه ميسازد . ابتدا با تماسی چرخها با دندانه های کنار جاده متوجه انحراف ميشويم و بعد هم اگر متوجه نشديم گاردريلها جلوی سقوط ما را ميگيرند . سخنی زيبا و بسيار حکيمانه ابوعلی سينا هر چند که او فيسوف مشائی است و کاملاً به استدلالهای عقلی معتقد است اما ميگويد : " عقل در مسيری حرکت ميکند و دين در مسيری ديگر ، اگر عقل درست حرکت کند و دچار اشتباه و سفسطه نشود هيچگاه نظری مخالف دين نميدهد " از اين سخن ميتوان نتيجه گرفت که تفکر در آيات الهی بسيار زيبا و خوب است اما مشروط به اينکه در صورت اشتباه و تناقض با احکام دين جلوی آنرا بگيريم .

پس بايد بنا به سفارش قرآن در آيات الهی تعقل کرد اما بدون افراط ، گروهی بنام معتزله در تفکر در آيات افراط کردند و اين باعث شد که کار آنها به جايی برسد که تمتمی احکامی را که عقل آنها توانايی درک آنرا نداشت انکار کردند ، و منکر اصولی چون وحی ، وجود فرشتگان و ... شدند . ما امروز آنها را عقل زده ميناميم بی توجهی به اينکه گاهی خود دچار عقل پرستی ميشويم که بمراتب بدتر از عقل زدگی است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 14:0  توسط مهراد زماني نيه  | 

سپندار مذگان

 

وقتي به شروع و چگونگي وقوعش فکر مي کنم، بنظرم همه چيز گيج و پيچيده مي آيد! اما ظاهرا اين گيجي چندان هم عجيب ودور از انتظار نيست،چون عبارت  "ضربه فرهنگي" را چنين تعريف کرده اند: "تغييراتي در فرهنگ که موجب به وجود آمدن گيجي، سردرگمي و هيجان مي شود

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 21:24  توسط مهران حیدری  | 

دروغ چرا؟

دروغگويي از نظر لغوي به معناي كتمان واقعيت است. فرد دروغگو از طريق دروغ گفتن ضعف‌هاي خود را مي‌پوشاند و شنونده را گمراه مي‌سازد. خود را از تنبيه نجات مي‌دهد و بدان وسيله توجه ديگران را به خود جلب مي‌كند

كودكان به دلايل مختلف در سنين متفاوت دروغ مي‌گويند. بسياري از‌ آنها كه كم سن و سال‌تر هستند، فرق بين دروغ و حقيقت را نمي‌فهمند و بسياري ديگر دروغ مي‌گويند چون به راستي واقعيت امر را فراموش مي‌كنند

يكي از عوامل دروغگويي ترس در كودكان است اگر كودك به سبب راستگويي تنبيه شود در‌ آينده براي نجات و رهايي از مجازات به دروغگويي متوسل مي‌شود. والدين و مربيان بايد از هر كودك انتظاراتي داشته باشند كه با واقعيات و امكانات او منطبق است در غير اين صورت دروغگويي كودك تقويت و تشديد خواهد شد. همه انسان‌ها در محدوده‌اي برابر پا به عرصه وجود مي‌گذارند و هيچكس از كودكي دروغگو به دنيا نيامده است. همه انسان‌ها راه فكر كردن و توجيه اعمال خويش را از ديگران آموخته و تكامل يافته‌اند، درستي يا نادرستي از طريق كلمات و اعمال ديگران به ما القا مي‌شود و ما اين كلمات و اعمال را در ذهنيات خود تلفيق كرده و سرانجام شخصيت خود را شكل مي‌دهيم

 

چرا بچه‌ها دروغ مي‌گويند؟

 

اعمال خشونت نسبت به كودكان، خصوصا كتك زدن آنها باعث مي‌شود كه بچه‌ها از پدر و مادر خود بترسند و از روي ترس به آنها دروغ بگويند، بزرگ‌ترين علت دروغ گفتن بچه‌ها همين ترس از بدرفتاري و خشونت بزرگ‌ترهاست

تقليد كودكان از بزرگسالان، علت ديگر دروغگويي آنهاست. پدر و مادري كه خود دروغ مي‌گويند چگونه انتظار دارند فرزندشان راستگو باشد؟ بچه‌ها بيشتر از آنكه حرف بزرگ‌ترها را گوش كنند از كارهاي آنها تقليد مي‌كنند. پس بكوشيم الگوي شايسته‌اي براي آنها باشيم

اگر توقع ما از كودكانمان از حد سن و توانايي آنها بيشتر باشد چون نمي‌توانند انتظار ما را برآورده سازند متوسل به دروغ مي‌شوند

يكي ديگر از علت‌هاي دروغگويي، كمبود محبت و بي‌توجهي به كودكان است وقتي به حد كافي به فرزندانمان محبت و توجه نكنيم آنها براي جلب نظر ما دروغ مي‌گويند

ملامت و سرزنش زياد و مقايسه دائم بچه با كودكان ديگر نيز سبب مي‌شود او خود راكمتر از ديگران بداند و احساس تقصير، گناه و حقارت كند و براي سرپوش گذاشتن بر روي اين احساسات دروغ بگويد

مخالفت با كودك، امر و نهي زياد و جلوگيري مداوم از كارهايي كه مي‌خواهد انجام دهد باعث لجبازي او مي‌شود و لجبازي، دروغگويي كودك را به دنبال دارد

خيال‌پردازي زياد كودكان به‌خصوص در سنين پايين موجب مي‌شود كه بچه‌ها به قول برخي از افراد، دروغ‌هاي عجيب و غريب بگويند چون كودكان در اين دوران هنوز تفاوت بين واقعيت و خيال را به خوبي درك نمي‌كنند و گاهي آرزوها، نگراني‌ها و خيال‌پردازي‌هاي خود را به صورت پيشامدهاي واقعي تعريف مي‌كنند

 

درمان دروغگويي

براي پيشگيري و درمان دروغگويي، والدين و مربيان، بايد واقعيات را بپذيرند و براي شنيدن موارد شيرين و تلخ از طرف كودكان آماده شوند و با رفتار خود به كودك بياموزند كه گفتن واقعيات به هر صورتي كه باشد مقبول است و موجبات تنبيه و آزار كودك را فراهم نخواهد كرد. اگر كودك پي ببرد كه والدين و مربيان او را براي دروغگويي تشويق و براي راستگويي تنبيه نمي‌كنند به تظاهر در رفتار و جعل واقعيت نخواهد پرداخت همچنين والدين و مربيان بايد از طرح پرسش‌هايي كه كودك به احتمال قوي به آنها پاسخ نادرست خواهد داد خودداري كنند، در صورت مشاهده دروغ، والدين و مربيان نبايد شتابزده عمل كنند و به تنبيه كودك مبادرت ورزند. براي بازداشتن كودك از دروغگويي و اصلاح رفتار او بايد روش برخورد با توجه به موقعيت انتخاب شود

منبع اينترنت

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 21:18  توسط مهران حیدری  | 

ابداع زباني جديد در مترو تهران

 

ابداع زباني جديد در مترو تهران باعث تعجب بسياري از مسافران خارجي و خنده و تمسخر مسافران داخلي شده است.

به گزارش«جهان» و به نقل از فارس، مترو تهران پس از مدت‌ها سرانجام اعلام ايستگاه در قطارها را دو زبانه كرده و علاوه بر زبان فارسي ايستگاه‌ها به زبان انگليسي نيز به مسافران اعلام مي‌شود.

اين اقدام مترو ‌علاوه بر اينكه باعث خنده مسافران داخلي مي‌شود تأثير مناسبي را نيز بر مسافران خارجي احتمالي مترو تهران نخواهد داشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 21:16  توسط مهران حیدری  | 

     براى رئيس

          روزها مى گذرد، من قد مى كشم، پيـرهـا مى ميرند، جوان ها مـيان سال و ميان سال ها پير مى شوند، فيلم هـاى زيادى ساخته مى شـود. سينماى ناب و اصـيل اما كمياب شده. چيزهاى شاهكار، چيزهاى درخور. فيلم هايى كه تويشان حس جادويى سينما را پيدا كنى، چيزهايى مثل عشق، خانواده، رفاقت و زندگى. فيلم هاى امروز پر از جوان هاى چشم سبز و آبى كه دنبال دخترهاى مكش مرگماى كمر زنبورى افتاده اند. فيلم ها از حس و حال افتاده اند. نا ندارند، رمق ندارند. به آرتيستشان يك گيتار مى دهند تا افه هاى خفن بگيرد. يك سرى ديالوگ هاى لوس و بى نمك بگويند. نود دقيقه چرت و پرت به هم ببافند ما را علاف كنند و با يك سرى روياهاى خوش، سرمان را گرم كنند و بفرستندمان توى اين زندگى لعنتى و سياه. ديگر، آدم هاى عاشق و آدم هاى كشته مردۀ سينما كم داريم. كسانى كه براى هر پلانشان عشق مى زند بيرون، كسانى كه ديدن هر نما، هر سكانس، شنيدن هر ديالوگ ما را به پرواز در مى آورد مى برد به دوردست ها به كاخ آرزوها به سرزمين عاشقانه ها  ما را مى برد به مانيومنت   ولى به پايين شهر به شهر رفاقت ما را مى برد پيش قيصر، رضا موتورى، سلطان، اميرعلى، محسن و رئيس. ما را مى برد پيش هميشه رئيس پيش، پيش هميشه رفيق. ما را مى برد پيش آقا كيميايى.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 21:6  توسط مازيار وكيلي  | 

اگر يادم مانده باشد، در شمارۀ قبل قول يك مطلب خوب و جذّاب را به شما دوستان داده بودم. و از شما هم دعوت كردم كه حتماً اين دفعه سرى به وبلاگ بزنيد. قرار بود مطلب اين هفته در رابطه با بودجۀ فدراسيون فوتبال و نحوۀ خرج كردن آن در آلمان 2006 باشد. البته از شما معذرت مى خواهم كه در جملۀ اول، از اين مطلب به عنوان مطلب خوب و جذاب ياد كردم. چون با خواندن اين مطلب مسائلى روشن مى شود كه من از نسبت دادن اين مطلب به مطلب خوب، شرمنده ام. حالا بگذريم؛ خودتان با خواندن اين سطور، متوجه بسيارى از مسائل خواهيد شد و نيازى به توضيح من نيست. فقط خواستم بگويم كه من به قولم عمل كردم و مطلبى را كه وعده اش را داده بودم، پيش روى شماست. به عبارت ديگر، مَـرده و قولـش. فـقط يك عذرخواهى به شما بدهـكارم آن هم به دليل تأخير چند روزه كه بنا به مسايلى مانع از خوش قولى من به شما شد. باور كنيد مطلب من در آن تاريخ آمادۀ ثبت در وبلاگ بود كه يك سرى مسايل و اتفاقات پيش آمد كه من و ديگر بچه هاى وبلاگ را اينگونه شرمندۀ شما كرد. حالا بگذريم. برويم سر اصل مطلب:  

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 20:58  توسط طه سهرابي  | 

دخترها مقصر هستند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 14:46  توسط مهران حیدری  | 

بسمه تعالی

درآمد :

          نياز به منطق : خدای تبارک و تعالی انسان را ذاتاً سخنگو آفريده اما عليرغم داشتن اين استعداد انسان نيازمند وسيله يا علمی است که سخن او را استوار سازد و از کژی باز دارد بنابر اين انسان به دوام نياز دارد که سخن خود را از خطا مصون دارد ; اول يک مربی و راهنمای قوی و دوم يک علم يا مجموعه قوانين که او را از خطا باز دارد

 

       


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 1:45  توسط مهراد زماني نيه  | 

ولفگانگ آمادئوس موزار

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 0:51  توسط مهران حیدری  | 

حقيقت تلخ

 

 

                    

 

نويـسـندۀ اين سـطور هيچ دشمنى با خانـم ها و ايضاً فمينيـست ها و... نـدارد ( گرچه شايـد با آنها مخالف باشد) امّا حقيقت، حقيقت است. هر چقدر هم كه تلخ و گزنده باشـد، باز هم فرقى ندارد. تـوى اين سينـما ( و يا حـتى هرجاى دنيا ) بازيگر، شرط اوّل براى ايجاد رغبت در بيننده است تا بلند شـود و بـرود فيلمى را ببينـد. البته اين يك امر ثابت شده است كه كارگردان و فيلمنامه نويس پايه گـذارانى به نام فيلم هستنـد. امّا نقـش مجريان اين مجموعـۀ عقايد هـم خيلى مهـم است. اصلاً جذابيت تمام اين نظام بر دوش مجريان آن است. پـس پى برديـم بازيگـرى اهمـيتى هـمپاى كارگـردانى و فيلمنامه نويسى دارد. امّا مـوضـوع مطلب ما چيست و هـدف ما از اين مـطلب چيست؟ اين كه اصـولاً بازيگران زن هـمواره توانايى هاى كـمترى نسـبت به بازيگـران مـرد ارائه مى دهند (خدا رحم كـند كم كم دارد خطرناك مى شود).

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 0:36  توسط مازيار وكيلي  | 

   اين راهى كه مى رويم به كجا ختم خواهد شد؟

 

 واقعـاًاين راهى كه مى رويم به كجا ختم خواهد شد؟ هـر چقدر كه فكر كردم تا تيتر مناسبىبراى اين مطلب پيدا كنم، چيزى بهتر ازاين سؤال به فكرم نرسيد. فقط خدا كند راهدرستى را انتخاب كنيم. راهى كه ختم به خير شود. راهى كه انتهايش شبيه به 2006 آلمانو اتفاقات عجـيب و غريبش نبـاشـد. راهى كه منجر به دخالت فـيفا، تعليـق فوتبال،كميتۀانتقالى، رئيس موقت فدراسيون فوتبال، 18 ماه بلا تكليفى فوتبال كشور و ...نشود.

به مورد آخرى دقت كنيد؛ 18 ماه بلا تكليفى فوتبال كشور. دقيقاً از تيرماه 1385

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 23:52  توسط طه سهرابي  | 

                  بسمه تعالى

 

 *در ذكر وقايع قبل از هجرت:

در رجب سال شصتم هجرى قمرى، معاوية ابن ابيه (عليه اللعنة) مُرد و از آنجايى كه اين ملعون، بسيار فريب كار و سياست مدار بود (و نه با ادلّۀ عقلى و نه با ادلّۀ نقلى، نمى توان او را حلال زاده ناميد)، مقدمات حكومت پسر زنش يزيد ابن ابيه (لعنة الله عليه) را فراهم كرده بود. يزيد (لعنة الله عليه) فردى معلوم الحال و ملحد بود. به همين دليل از ذكر شخصيت و صفات پليد اين زنازاده خوددارى مى كنيم. قبل از آن كه خبر مردن معاويه به مردم عراق و حجاز برسد، يزيد (عليه اللعنة) با مشورت سرجون كه يك مسيحى (كافر ذمّى) بود، پيكى نزد وليد بن عتبة (عليه اللعنة) والى مدينه فرستاد. آن ملعون نيز مانند ساير بنى اميّه، فردى فاسق بود. لازم به ذكر است كه پدر او در جنگ بدر به دست مبارك حضرت امير المؤمنين (سلام الله عليه) به هلاكت رسيد و او همان فردى بود كه در سالهاى قبل از هجرت، شكمبۀ گوسفند بر سر حضرت رسول (صل الله عليه و آله و سلّم) زد. آن هم هنگام نماز آن حضرت در مسجد الحرام و آن روز بود كه دستان كوچك اُمّ العالمين حضرت زهرا (سلام الله عليها) صورت پدر را پاك كرد. و وليد همان كسى بود كه در حال مستى بر محراب نماز مى رفت. در نامه به وليد تأكيد شده بود كه هرطور كه ممكن است از حسين ابن على (عليه السلام) بيعت بگيرد و دليل آن اين بود:

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 12:34  توسط مهراد زماني نيه  | 

ستاره اى در ميلان

بـا تـوجه به اتمام نيم فصل ليگ بـرتـر و بـلا تكليـف بودن تيم ملى و نبـود سوژۀ مناسب براى اين هفته، تصميم گرفتم بخـش ورزشى ايـن شمـاره را بـا بيوگرافى يـك بازيكن روانۀ وبلاگ كنم.البته اگر استقبالى از اين مطلب شود،سعى مى كنم در هفته هاى آتى هم با جديت بيشترى روى بيوگرافى بازيكنان كار كنم و آن را در وبـلاگ بـراى شما عزيزان ثبت كنم. اميدوارم مطلب هفتـۀ قبل هم مورد رضايت شما بوده باشد. در اين شماره مـى خواهم يكى از ستاره هاى كنونـى آ.ث ميلان وسابق تيم ملى ايتاليـا را بـراى شمـا معرفى كنم البته او ديگر نيازى بـه معرفى ندارد ولى شايـد خيلى ها از زندگى خصوصى اين بازيكن كهنه كار بى اطلاع باشند:

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 12:18  توسط طه سهرابي  | 

صداهاى ماندگار

            بازهم دوبله. بازهم اين هنر دست كم گرفته شده و بازهم بحث در مورد كسانى كه من يكى عاشقشان هستم. اين كه بنشينى فقط از طريق صدا همۀ حس و حال يك بازيگر را از پشت ميكروفن معرفى كنى.اين كه گاهى دوبلورها از بازيگران فيلم هم جلو مى زنند. پس مى بينيد اين يك هنر است (كه به نظر من از بازيگرى هم سخت تر است وهم مهم تر). توى اين مطلب قرار شده پنج تا از اين افراد را به شما معرفى كنم. پنج تا از دوبلورهاى مرد (دوبلورهاى زن، در مطلب بعدى انشاءالله) كه بزرگان اين هنر هستند. البته بزرگ، زياد است به خصوص در اين هنر كه شايد توى ايران هم استعداد زيادى داخلش هست، هم اساتيد زيادى. واين دوبلۀ ايران است كه به زعم من در سرتاسر جهان، بهترين است. اين كه چرا مى خواهم اين پنج نفر را معرفى كنم؟ خب، سؤال خوبيست؛ دليل اول اين كه اين پنج نفر و صداهايشان براى شما خوانندگان عزيز، از بقيه آشناتر است. دوم اين كه اين افراد، يك تكان اساسى به هنر دوبلاژ اين مملكت داده اند. سومين دليل اين كه از سوى جمع كثيرى از منتقدان،اين افراد به عنوان پنج نفر برتر انتخاب شده اند (مجلۀ سال، كتاب سال،ويژۀ دوبله).و در آخر اين كه نام بردن از اين پنج نفر به عنوان برترين ها، دليلى بر اين نيست كه هنر ساير دوبلورهاى عزيز را در نظر نگيريم؛هنر كسانى مثل: بهرام زند، اصغر افضلى، پرويز ربيعى، احمد رسول زاده، پرويز بهرام، عزت الله مقبلى و ... تازه از خيلى هاى ديگر هم نام نبرده ام و خيلى ها هم در خاطرم نيست و تازه خانم ها هم مانده براى مطلب هفتۀ بعد.

            حالا مى رسيم به اين پنج عزيز و معرفى و بررسى ويژگى هاى آنها:

 

 

به ترتيب از راست به چپ:

۱- منوچهر اسماعيلي   ۲- چنگيز جليل وند  ۳- خسرو خسرو شاهي 

۴- جلال مقامي  ۵- بهرام زند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 12:15  توسط مازيار وكيلي  | 

فقر فرهنگی در غنی ترین تمدن :

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 19:15  توسط مهران حیدری  | 

كدام يك را مى خواهيم؟ داخلى يا خارجى؟

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 18:20  توسط طه سهرابي  | 

نقد فیلم اتوبوس شب

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 18:11  توسط مازيار وكيلي  | 

مباهله نشانه ی صحت غدير

 

شیخ طبرسی و دیگران روایت کرده اند که در سال 10 هجرت عده ای از اشراف مسیحی ( نصاری ) خدمت رسول اکرم (ص) رسیده اند که سران آنها سه نفر بودند يکي عاقب که امیر و صاحب رای آنها بود وعبدالمسیح که جوابگوی سوالات نصاریان بود و دیگری عبدابوحارثه که حل کننده ی مشکلات مردم نصاری بود وپادشاهان روم برای او کلیساها ساخته بودند و هرساله هدايايی برای او می فرستادند .ابوحارثه بر استری سوار بود وبرادر او کُرزبن عَلقَمه در کنار او میراند ناگهان اسب ابو حارثه تندی نمود و از مسیر خارج شد پس کرز ناسزایی (استغفرالله) به حضرت رسول (ص) دادابوحارثه در جواب او گفت :

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 18:7  توسط مهراد زماني نيه  | 

در بخش فرهنگي اجتماعي اين وبلاگ ما بيشتر سعي بر آن داريم تا به مسائل داخلي بپردازيم و در ضمن نيم نگاهي به مسائل فرهنگي و اجتماعي روز دنيا نيز داريم . در همين راستا ما بر آن شديم تا در گام نخست نزديک به21 شهر کوچک و بزرگ ايران را به صورت مختصرمعرفي کنيم .

( در ضمن لازم به ذکر است که اين شهرها به ترتيب حروف الفبا ذکر مي شوند )

 اما پيش از ذکر اين آيا مي دانيد:

              


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 18:1  توسط مهران حیدری  |